۱۰۴
بی لشگریم ، حوصله شرح قصه نیست / فرمانبریم ، حوصله شرح قصه نیست
با پرچم سفید به پیکار میرویم / ما کمتریم ، حوصله شرح قصه نیست
فریاد میزنند ببینید و بشنوید / کور و کریم ، حوصله شرح قصه نیست
تکرار نقش کهنه خود در لباس نو / بازیگریم ، حوصله شرح قصه نیست
آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند / یکدیگریم ، حوصله شرح قصه نیست
همچون انار خون دل از خویش میخوریم / غم پروریم حوصله شرح قصه نیست
آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست / پی میبریم ؟ حوصله شرح قصه نیست
پا نوشت:
۱.باز می لرزد دلم دستم
۲. دیروز در سایت جهادی دیدم که چند تا از دانش آموز هایی که وقتی راهنمایی بودند من با هاشون حل تمرین ریاضی فیزیک داشتم شده اند مسئول ثبت نام جهادی،احساس پیری کردم به شدت احساس بدی بود…
بهمن ۸م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۶ ق.ظ
درسته پیر شدی چون تو راهنمایی فیزیک ندارن!!
بهمن ۸م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۲ ب.ظ
فکر مفید و مفیدی رو از سرت بیرون کن!
تو اول جوونی و عشق و حالته تازه بابا جان!
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۹ ق.ظ
پیری به رخ ما ، خط ، از آن روی کشیده است
تا خوانی از این خط ، که ز دنیا چه کشیدیم..
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۰ ق.ظ
امروز خواهر زادم امین گفت ۴ شنبه بچه های پیش دبستانی مفید میان خونشون!
احساس پیری کردم
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۴ ب.ظ
به خانم یا آقای ناشناس در اون مدرسه ای که بنده درس می خواندم و بعدا هم در آنجا ۲ سالی تدریس کردم کتب ریاضی و علوم را به دوبخش تقسیم می کردند،ریاضی:جبر و هندسه،علوم:فیزیک و زیست!!درسته بعضا احساس پیری میکنم اما نه ائنقدر که شما عزیزان فکر میکنید!
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
عزیزم قرار بود منو برا ناهار دعوت کنین چی شد؟
یه پتو هم دور خودت بپیچ!
بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۵ ب.ظ
بعد حالا کی حوصله ی شرح قصه هست؟
یعنی اصلن روزی هست که حوصله شرح قصه باشه؟
هی…….
در موردِ پانوشتِ دوم هم زیاد غصه نخورید؛ پیری مطاعی ست که به آسونی به کسی نمیدن…
هرچند حسِ این حرف تون کاملاً تجربه شده و قبلاً هم از حسِ بدم به پیری گفتم (تو لینکِ آدرس آوردم)
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۳ ب.ظ
تولدتون مبارک !!!
فروردین ۲م, ۱۳۸۹ at ۹:۲۶ ب.ظ
چرا ديگه نمي نويسي؟