۱۰۸

این روز ها نمی دونم چرا هی هوس نوشتن میکنم یا بقول خودم حبابم می آید! شاید مقتضیات زمان و مکان باشد! شاید بخاطر این است که کمی وقت آزاد پیدا کردم و دیگر هول هولکی زندگی نمی کنم! شاید بخاطر وجود آدم های جدید اطراف است وشاید بخاطر خیلی چیز های دیگر است که الان تو ذهن من نیست و شاید…..

این روز ها یک جور هایی احتیاج دارم به همان پس گردنی های محکمی که آدمیزاد در طول مراحل زندگیش به آن احتیاج دارد!

گاها ما مشغولیم به خود و در این دل مشغولی هایمان حواسمان به هیچ چیز نیست حتی به همان زمان و مکان که مقتضیاتی دارد!

این مقتضیات زمان و مکان را که بکار میگیرم احساس میکنم کلام بد جوری حوزوی میشود لکن!

 

پ .ن یا بقول آن رفیق شفیق پ . ت :

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود/ تسبیح شیخ و خرقه ی رند شراب خوار

موضوع : دست نوشته های من

مطلب بعدی:

مطلب قبلی:

نویسنده : Saleh

زمان ارسال : ۱۵ خرداد ۱۳۸۹

لینک دنبالک | لینک این مطلب Add to Del.icio.us Add to Google Bookmark Add to Microsoft Live Add to Technorati Favorites Add to reddit Add to OYAX

۴ نظر برای “۱۰۸”

  1. محمد گفته :

    گاهي لازم نيست كسي به آدم پس گردني بزنه و آدم منتظر پس گردني ديگران باشه
    گاهي هم خود آدم بايد به خودش پس گردني بزنه
    استاد ما ميفرمود
    گاهي بايد خودتون بشينيد و خودتون رو و نفس خودتون رو موعظه كنيد و اون رو عتاب كنيد و با اون بدخلقي كنيد

  2. صفدر گفته :

    عجبببب!!!

  3. محمدحسين گفته :

    خودتو چشم زديا
    گفتي اين روزا حال نوشتن دارم
    حالت رفت چرا پس؟

  4. محمد امین گفته :

    یهو حبابت نترکه بری و دیر به دیر سر بزنی!

نظرتان را بنویسید :