۱۰۸
این روز ها نمی دونم چرا هی هوس نوشتن میکنم یا بقول خودم حبابم می آید! شاید مقتضیات زمان و مکان باشد! شاید بخاطر این است که کمی وقت آزاد پیدا کردم و دیگر هول هولکی زندگی نمی کنم! شاید بخاطر وجود آدم های جدید اطراف است وشاید بخاطر خیلی چیز های دیگر است که الان تو ذهن من نیست و شاید…..
این روز ها یک جور هایی احتیاج دارم به همان پس گردنی های محکمی که آدمیزاد در طول مراحل زندگیش به آن احتیاج دارد!
گاها ما مشغولیم به خود و در این دل مشغولی هایمان حواسمان به هیچ چیز نیست حتی به همان زمان و مکان که مقتضیاتی دارد!
این مقتضیات زمان و مکان را که بکار میگیرم احساس میکنم کلام بد جوری حوزوی میشود لکن!
پ .ن یا بقول آن رفیق شفیق پ . ت :
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود/ تسبیح شیخ و خرقه ی رند شراب خوار
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۸ ق.ظ
گاهي لازم نيست كسي به آدم پس گردني بزنه و آدم منتظر پس گردني ديگران باشه
گاهي هم خود آدم بايد به خودش پس گردني بزنه
استاد ما ميفرمود
گاهي بايد خودتون بشينيد و خودتون رو و نفس خودتون رو موعظه كنيد و اون رو عتاب كنيد و با اون بدخلقي كنيد
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۰ ق.ظ
عجبببب!!!
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۴۷ ق.ظ
خودتو چشم زديا
گفتي اين روزا حال نوشتن دارم
حالت رفت چرا پس؟
خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۲ ب.ظ
یهو حبابت نترکه بری و دیر به دیر سر بزنی!